ما همیشه بی نصیبان بوده ایم... - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 22:21
پیچیده شمیمِ لبانت در تنِ شهرباز کدامین پروانه را بوسیده ای؟...
دورِ نزدیک... - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 22:21
از دور می بوسمت ،از نزدیک می نویسمت...
این چندمین نامه ایست که به باد می سپارم؟... - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 22:21
تصدقت گردم، روزگاری بوده که خیالِ من در تمنایِ رنگ و زبانِ چشمان تا دوردست ترین نقاط پرواز کرده و دستِ خالی برگشته است. نه آن که حرفی از فراموشی در میان باشد، حاشا و کلا، تنها خونابه هایِ چشم و جانِ من مانع از دیدن و فهمیدن شده اند. روزگاری هم بوده که در اوج شرایطِ سختِ جسمی و روحی و بی آنکه میلی از...
آدمی ای آدمی... - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 22:21
حالا بر بالای کوه ها برف نشسته است. بر زمین هم. برفی نرم. حالا قله ها از دید محو شده اند. حالا رد پاهای رفتن بر روی برف نقش می بندند. حک می شوند و می مانند. سپس آفتاب می تابد. برف ها آب می شوند. یخ ها آخرین ها بوسه ها را هم بر گونه ی خشک زمین می زنند. حالا باد می آید و می وزد و کوران می کند. برق را ...
ای پیروزیِ شکست خورده... - تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 22:21
بیایید کمی درباره دیشب حرف بزنیم. دیشب زهرا سیلی زد، شلاق کوبید و طوفان به پا کرد. دیشب حقایق تلخ، به غایت تلخی را بر روی صورتم تف کرد. از دست او ناراحت نیستم. از دست خواهرم یا شمس هم حتی. دیشب فقط یک یادآوری بود. زهرا فقط یادآوری کرد که شین عشق را از دست داده و شین شهوت را در دستم قرار داده ام. گفت...
حالشون خرابه... - تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 7:58
به قولش: از جوجه هاتون چه خبر؟...
لبخندت را در زیر قلب خود... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
زیبایی تو را در پشت پلک خود پنهان می کند...
و رسوایی... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
تک موی بلندی که از تو او در تن من به یادگار می ماند...
چهارشنبه بود... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
خواب ماه رو دیدم. می گفت سردمه. می گفت مثل یه بی پناهم زیر برف. می گفت دلم آفتاب می خواد...
باید سر کشید... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
و گفت شوریده، روزی شراب در شکل زنی سی و دو ساله بر من عیان شد. تلخ و خمّار و سکرآور. لاجرم سر کشیدمش...
دختری با لباس سرخ... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
همان لحظه ای که برای چندمین بار رقصیدنش را نگاه می کنی و لبخند و گریه و شوق و ذوق و حسرت و آه...
جنگ های شکست خورده... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
گلوله ایست که قلب را می شکافد و جای خالی اش تا ابد مثل روز اول گرم و تازه می ماند...
بزرگ ترین روزها... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
در روزی بزرگ به تو خواهم رسید...
محبوب من... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
تصدقت گردم، چون کودکی بازیگوش ساعت ها با کلمات و عبارات خود را مشغول می کنم و در آخر سر، مکتوبی که در حد و لیاقت زیبایی تو باشد نمی نویسم. تصدقت گردم، کاش در سرزمینی پهناورتر و در زمانی فراختر به انتظار تو می نشستم. جهانی که در آن، نه جسم و تن و عوارضش مطرح باشد و نه تعلقات دنیوی و نه حتی فکر خدا و ...
ذاریات/52 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
جنونِ من ،سِحرِ چشمان تو بود ...
در دنیای موازی... - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 1:01
از رکاب اسب سیاهم پیاده می شوم. انفیه را به بینی نزدیک می کنم. از پله های اسپانیاییِ تخت جمیشید بالا می روم. کنیزکان سینی های میوه و شربت به دست از مقابلم عبور می کنند. ساعتی در گوشه ای ایستاده و به آنان می نگرم. بر می گردم. سوار می شوم. می تازم. بهار است و بوی بهار نارنج، فضای شیراز را از آن خود کر...
ریشه دار و طویل... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
گریز نتوان از آن بیشه زارِ زلفِ توکه هر تار مویش، نخلیاصیلبلندنجیبکهن... + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:38&nbsp توسط شوریده |
اره عزیزم... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
اندوه هزاران سال تنهایی فرزند آدم در صدای توست. عشق آن سال های دور را، بی هیچ تغییری، می توان دید در طنین فریاد دلکش تو.... + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:40&nbsp توسط شوریده |
دوست دوست... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
چیست تپش قلب را زین جهان مقصود؟ دیدن دوست و دیدن دوست و دیدن...
همین قدر ساده... - تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
سرِ شب یه غزل خوب می خونی. پناه می بری به سیگار و روز تازه برات شروع می شه... + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:44&nbsp توسط شوریده |