گوش نامحرم عزیزم...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
که هرگز هرگز هرگز نخواهند فهمید چرا دوستت دارم...
از دست تو ای روزگار...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
روزگار پخته چه زخم های مختلف که در چنته ندارد. انباشته بر تجربه تمام زخم های قبلی و ما چه خام، چه خوش خیال که با لبخند آغاز می کنیم و با اشک ادامه می دهیم و با خون به پایان می بریم... + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:46  توسط شوریده |
جهل به ز علم...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
حدیثِ زخمِ دل از ما خونین جگران مپرس، مپرس...
....
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
غرق بوسه کردمت، مستغرق گریه نکنیم...
والا...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
عنصر خشونت رو از سکس حذف کنی، صرفا یه بمال بمال و جق دسته جمعی می مونه ازش...+ فردی با تجربه ی بیش از پانصد دوست دختر اینو گفت. حالا هی گوش ندین بهش... + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:54  توسط شوریده |
سلام بر عشق...
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 7:21
دانی که به چه مشغولم؟ عشق تو...دانی که چه خورم؟ غم تو...دانی که چه پوشم؟ زخم تو...دانی که چه بویم؟ عطر تو...دانی که کجا روم؟ قلب تو... + نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 1:59  توسط شوریده |
بسیار قبل تر...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:48
هر روز بیش تر از قبل، اسیر روزهای قبل تر...
می شوره و می بره...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:48
توو بهمن ماه یه بار بدجور برف باریده بود. داشتیم پشت بوم را تمیز می کردیم از برف. و جلوی ناودونا سنگ نمک میذاشتیم. تا اون یخا اون برفا آب شن. تا ناودونا کار کنن. تا سقف خراب نشه. خونه خراب نشه. اون سنگ نمک باعث میشد بعضی چیزا از بین برن. تا حالا چند بار احتیج پیدا کردین به سنگ نمک؟ خواب. بارون. سیگا...
بعد بارون...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:48
مثل باز شدن پنجره بعد تموم شدن بارونمثل خیس بودن کوچه بعد تموم شدن بارون...مثل روشن کردن سیگار بعد تموم شدن بارون... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 17:57 توسط شوریده |
یه خدا...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:48
یه قطره یه دریا، یه دریا بیشمار قطره...
همون لحظه...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:48
اون لحظه ای که خون جاری شده از یه سیلی خورده رو می مکی...
روستا...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:48
یه قهوه خونه ی کاه گلی. پنجره های خاک گرفته. پیرمرد و پیرزنایی که سیگار میکشن... + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:1 توسط شوریده
2500
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 3:48
که ای کاش هیچ وقت رد ریملت سُر نخوره رو گونه هات...
دوباره...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:00
ستاره ها خوابیده اند. ماه بیدار. لیوان ها رو به هم میزنیم و میگیم به سلامتی تو. بریم؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:39 توسط شوریده |
آخه به خربزه مشهدی؟؟؟
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:00
اگه کسی فهمید چرا یزدیا به عشق و عزیز دل من میگن خیار به منم بگین...
یک دنیا غم...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:00
آخرین جرعه. آخرین بغض. آخرین بوسه. آخرین قرار. آخرین نفس. آخرین حرف. آخرین قدم... + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 2:22 توسط شوریده |
دلدادگی عمیق...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:00
مرد زن را دوست دارد. با دوست داشتنش روحش بزرگ میشود. چنان بزرگ که در جهان جا نمیگیرد.... + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 4:21 توسط شوریده |
پس می نویسمت...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:00
هر جایی از بدنت را که ببوسم، پایتخت آزادی جهان خواهد شد...
فدای مرامش واقعا...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:00
اونجایی که جم آدریان داد زد: ve unut ne yapti sana unut، یه سیگار سرشو از پاکت درآورد و گفت: د زود باش. آتیشم بزن... + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 4:30 توسط شوریده |
و زندگی...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:00
چه چیز مزخرفیست. وابسته شدن به یک انسان. به یک حس. به یک شی. به یک موجود... + نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 5:14  توسط شوریده |