تو صورت اعتیادآور تلخی بودی، همان صورتی که آدم میداند هر گریز از دستش، بازگشت شدیدتری را به آغوشش در پی دارد، تو میدانستی که هزار واژهی خاموش در دستانت داری، از همین رو دریغشان میکردی، تو میدانستی که در هر آدمی، کموبیش، آن خصلت سگان هست، که میتوان از نیازهایشان همچون قلاده استفاده کرد و آنها را به سو که خواست، کشید، بله، لطف، آن تکهاستخوان بیاستخوان، تو مخدر تلخی هستی...
برچسب:
نویسنده: امیر نجفی