3602 - تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 13:53
من فیلمباز و سینماباز و سریالباز نیستم. اصلاً این پسوند باز را قبول ندارم. جوری با افتخار میگویند من فیلمبازم که صد رحمت به کفتربازان. آنان لااقل واقعاً بازی میکردند اما اینان که نهایتش لم بدهند و پا روی پا بیندازند و یک دست در تخمه و دست دیگر در تخم فیلمهای حوصلهسربرشان را تماشا کنند و با میزانسن و...
3583 - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 18:43
از این طایفه نوحu200dان را بیشتر دوست میدارم. همانها که سرشان را پایین میاندازند و کارشان را میکنند. برای آنان چه فرقی دارد که باران بیاید یا نه، سیل جاری بشود یا نه، طوفان دربگیرد یا نه، در حیاتشان کسی نامشان را بداند یا نه؟ حتی شاید گمنامی را ترجیح بدهند به ناموری. و جاء من اقصی المدینه رجل... Adb...
3584 - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 18:43
تو جوانی من بودی، تو عین جوانی من بودی، تو عین جوانیهایم، آزاد و وحشی و افسارگسیخته بودی، تو همان روزهای من بودی که میپنداشتم همیشه چنان خواهم ماند، زیبا، گستاخ، کمی کلهشق، اندکی یکدنده، و بسیار فارغ و غافل، بسیار صوفی و ابنالوقت. تو از دست رفتی، تو را از دست دادم، عین جوانیام، جوانیهایم... Adblock ...
3585 - تاریخ: 1402/11/2 ساعت: 18:43
آدم سهی صبح در فرودگاه چه کار میتواند بکند؟ مسلماً گزینههای زیادی ندارد. میتواند مثل فیلمهای بنجل قهوهی تلخی سفارش بدهد تا خواب از سرش بپرد و وقتی دارد آماده میشود، چشم بدوزد به اجسام سرگردان و پاهای خسته و چمدانu200eهایی که لابد پراند از لباس زیر، جوراب، حوله، مسواک، خمیردندان، ژیلت، شارژر. مردهشور...
3567 - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 0:47
در نوع جدیدی از مظلومنمایی و محبتخواهی که این روزها هی به چشمم میخورد و آزارم میدهد، این یکی از همه جالبتر است. مینویسید: «ما تمام تیرهایمان را زدیم» یا «ما آدمهای سادهای بودیم» و سپس مقداری از خودتان تعریف و تمجید میکنید (مبالغه کنید، زندگی یعنی اغراق): «ما رستم دستان بودیم و از هیچ چیز نمیترسیدیم ...
3568 - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 0:47
تو این ابری. میآیی، آدمها دلشان میگیرد، من اما گمان میکنم خواهی بارید، راستش ته دلم کمی هم خوشحال میشوم به خاطر تصور خشخش قدمu200eهایم روی برف. تو اما نمیباری، میگذری... Adblock test (Why?)
3569 - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 0:47
تو دلداری؟ تو اصلاً دل داری؟ پس چرا جوری میگویی: سیگار اصلاً به لبا و دستات نمیاد، که آدم هوس میکند سیگار را با سیگار روشن کند تا بلکه تو دوباره اینجوری بگویی؟ پس چرا طوری لبخند میزنی که آدم میخواهد پشت پا بزند به همه چیز و دستت را بگیرد و سوار قطاری بشود که مقصدش را نمیداند؟ پس چرا اینقدر گستاخی ام...
3561 - تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 15:59
خاصیت خضر رفتن است و نماندن. صدای گامهایش را خوب میشناسی...
3562 - تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 15:59
چشمانم میسوزد. میمالمشان. در آن دنیا چشمانم شاکیتر از تمام اعضای بدنم لب به گلایه خواهند گشود. اما او اعتنایی نمیکند. ادامه میدهد. چیز بدی هم نمیگوید: جنتلمن باش، با دختر مردم خوب رفتار کن. از معدود لطفهایی که میتوانید در حق بچههایتان بکنید، یکی این است که آنان را مستقل و مسئولیتپذیر بار بیاورید. اگ...
3588 - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 22:43
ورقپارههای تقویم سنگیناند، کلمنتاین، به قدر گذر سالیان...
3589 - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 22:43
داشتی از بیکاری دیوانه میشدی، نمیدانستی چه کنی، پس به اغوایش تن دردادی، فریبش را خوردی، حالا که کارت تمام شده و دسترنجت، پس از آن همه عرقریزی، باد کرده و برگشتهای به همان نقطهی اول، میبینی که این دایره را پایانی نیست ــ تو مگر این چیزها را حالا بدانی... Adblock test (Why?)
3560 - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 22:43
این روزها شدهام از آن آدمها که زل میزنند به گلهای روی قالی و به دعوای چند ساعت پیش فکر میکنند و به فحشهای آبداری که به ذهنشان میرسد و در عجب از اینکه چرا هنگام دعوا به ذهنشان نمیرسید. لابد در روانشناسی برای این مرض هم عنوان و شجرهنامهای ساخته و به کمک یکی از قهرمانان نمایشنامههای یونان باستان توضیحش...
3574 - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 17:15
به شیرعسل نمیخورد که چیزی را به یاد آدم بیندازد، به پوست پرتقال هم، اما به این شبهای بلند سرد چرا، به این شبها میخورد که آدم را یاد خیلی چیزها بیندازد، و من در شبی از این شبهای بلند سرد که شیرعسلم را میخورم و به جلزوولز پوست پرتقال روی بخاری دقت میکنم، به این میاندیشم که تداعی مادر کنایه است... Adbl...
3575 - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 17:15
حالا تو هی بگو مثل بچهها باش که در ساحل با ماسه قلعه میسازند و میدانند که چند لحظه بعد امواج چیزی از ساختههایشان باقی نخواهد گذاشت و باز هم جوری این کار را میکنند که گویی تا ابد دوام خواهد آورد، منی که تا حالا در ساحل با ماسه قلعه نساختهام، مثل آن بچهی اخمو و ترشرو رفتار خواهم کرد که منتظر است اولین...
3576 - تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 17:15
تمام جاذبه در این نهفته که رازی داشته باشی. چیزی که دیگرن را به کشف کردنش مشتاق کنی. متأسفم عزیزم، برهنه عاری از جاذبه است...
3563 - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 16:33
سالیان، بامدادان، اندوهان...
3564 - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 16:33
امان نمیدهی. بند نمیآیی. تمام نمیشوی. باران پاییزی...
3565 - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 16:33
عروسک همین است: خوشگل، ملوس، گاهی بامزه و اغلب سرگرمکننده. اما در لحظات سخت چه کاری از دستش برمیآید؟ هیچ، هیچ گنده. فرقی هم ندارد که عروسک باربی باشد یا هرکول... Adblock test (Why?)
3741 - تاریخ: 1402/8/11 ساعت: 16:11
که تا تو پا به رویایم بگذاری و کابوسهای روزم را بگزاری...
3742 - تاریخ: 1402/8/11 ساعت: 16:11
همچون انار سربسته از راز خودم پر بودم. پیر روشندلم انار درشتی را برداشت و در دستم گذاشت: میبینی ترکیده، از بس شیرین بوده که ترکیده...